هر جایی که باشی، زندگی ات در فضایی اتفاق می افتد که معماری نام دارد و هیچ کس را از تاثیرات آن، چه خوب، چه بد گزیری نیست. معماری تنها کالبد زندگی تو را نمی سازد و فقط ظرفی برای شکل گرفتن داستان زندگی ات نیست. معماری گاه داستان زندگی تو را هم رقم می زند یا برایش تکلیف تعیین می کند. بلندی یا کوتاهی یا امنیت سقفی که بلای سر توست، اندازه و ابعاد فضای زندگی یا کارت که افق دید تو را شکل می دهد و زاویه نگاهت را پیشنهاد می کند و حتی جنس و نوع موادی که در قالب یک سازه تو و بودنت را در خود فرا گرفته و در روحت تاثیر می گذارد و خیلی چیزهای دیگر را معماری برای زندگی تو تعیین می کند!
هرگز در هیایوی زندگی شهری، بخصوص در کلان شهر تهران این فرصت را یافته ای، به این همه ساخت و ساز که اطرافت انجام می شود، به عنوان کالبدی برای حضور و بودنت بنگری؟ هرگز به کیفیت این همه ساختمان و ارتباطی که می شود با آنها برقرار کرد اندیشیده ای؟ فکر می کنی در شهر تهران چند ساختمان ساخته شده وجود دارد و چند ساختمان در حال ساخت؟! شاید بد نباشد بدانی فقط شهرداری تهران دو هزار پروژه عمرانی در شهر تهران دارد که همه آنها چه در قالب ساختمان چه در قالب پروژهای ترافیکی و ... سیمای این شهر را تغییر می دهند. شاید دو هزار پروژه عمرانی، حتی به علاوه تعداد قابل توجه ساختمان هایی که دیگر نهادها یا بخش های خصوصی در این شهر می سازند، در نگاهی کلان برای ابر شهری چون تهران، رقمی چندان هم بزرگ نباشد اما فراموش نکن در این کلان شهر ساختمانها همه مانند قارچ از زمین سبز می شوند و عمران و آبادانی همواره با مشکلات بسیار و دیرتر از آنکه کاملا به کار آیند، به پایان می رسند. در هر مرحله از اجرای یک پروژه عمرانی هزار و یک مسئله وجود دارد که ضرب در تعداد پروژه ها، زندگی شهروندی ات را چه به لحاظ فیزیکی و چه تاثیرات روحی و معنوی ناشی از این حضور فیزیکی، با مسئله روبرو می کند. با نگاهی گذرا به برخی خبرها حدس زدن برخی از این مشکلات چندان هم سخت نیست. مثلا احمد دنیا مالی معاون فنی عمران شهرداری اعلام کرده است که شهرداری در سال جاری به مناطق مجوز داده که برای پروژههای خود مشاور بگیرند و اعتبار لازم نیز در زمینه تأمین هزینه ها را هم تامین کرده است. می بینی! یعنی تا کنون حتی شهرداری هم در پروژه های ساده و درجه دوم و سوم از حضور مهندسان مشاور بهره ای نبرده است! درست مانند اینکه لباست را بی حضور یک خیاط بدوزند! حالا فرض کن خانه ای که در آن زندگی می کنی یا این بسیاری پروژه های مسکونی بر پایه و اساس کدام دانش و تکنیک ساخته شده اند؟! خوشبختانه شهرداری تهران این مهم را درک کرده است و باز به نقل از احمد دنیا مالی اعلام شده که اعتبار معاونت فنی عمران در بخش مشاور نسبت به سال 84، تقریباً 10 برابر شده است و در سه سال گذشته تلاش شده که پروژه های عمرانی با کیفیت بالا و معماری خوب به انجام برسند. خوشبختانه می توانی نتیجه همین تلاش کوتاه مدت را از هم اکنون در شهر ببینی اما آیا سهم تهران به عنوان پایتخت کشوری بزرگ و نامدار در تاریخ معماری و شهرسازی دنیا همین اندک است که می بینی!؟ دیگر نهادها و بخش های خصوصی در ساخت و سازهایشان چقدر به این سهم اهمیت می دهند؟
اینجا از همان لحظه که پی ساختمانی کنده می شود، عموما معمار و مهندس مشاوری نیست تا شرایط را بررسی کند و طرح مناسب ارائه کند. مهندسان ناظر هم یا باج بگیر سرمایه گذار هستند و یا حرفشان خریداری ندارد. تکنولوژی روز ساخت و ساز را هم فراموش کن چرا که در بسیاری موارد، مهندسان و متخصصان خارجی باید به دنبال شیوه های منسوخ شده و تاریخی مثلا کاشیکاری یا نصب سرامیک به ایران سفر کنند. در بهترین حالت اگر مهندس مشاوری باشد و معماری که بتوانی از او انتظار ساختن داشته باشی و به جای گذاشتن اثری هنرمندانه بر بخشی از خاک زمین، نه تکنولوژی ساخت هست و نه مواد مصالح جدید و مناسب. به راستی این همه وسعت ساخت و ساز در این شهر نمی طلبد که یک نمایشگاه دائمی از تازه ترین مواد و مصالح و تکنیک های جدید ساخت و ساز در آن ایجاد شود؟
به همین چند دلیل ساده نیست که ساخت و سازهای این شهر عموما بزرگترین تراژدی این شهر هستند. آزمایشگاههای فعال بررسی کیفیت، عدم صدور شناسنامه فنی برای ساختمان ها، کمبود تکنیسن های فنی برای ایجاد ارتباط بین مهندسان و کارگران ساختمانی و ترجمه توقعات علمی آنها به زبان تجربه و خیلی چیزهای دیگر در این داستان تراژیک نقش های منفی خود را کاملا زیرپوستی اجرا می کنند. خوشبختانه شهرداری 2 میلیارد تومان تجهیزات برای آزمایشگاه فنی خود خریده که قرار است در این آزمایشگاه کیفیت پروژههای فنی و عمرانی بررسی شوند. این آزمایشگاه کار نظارت بر پروژههای فنی و عمرانی و بررسی معیارهای استاندارد را بر عهده خواهد داشت. اما این اتفاق هم با همه اهمیت و تاثیری که دارد، مثل نقطه سپیدی بر این همه سیاهیست که به تنهایی نمی تواند قهرمانانه پایانی دیگر برای این تراژدی رقم بزند. عصر قهرمانها تمام شده و دیگر مانند گذشته های دور نمی توان دست به دامن معمارها به عنوان تنها قهرمانان عرصه آبادانی، شد. باید امید داشته باشی همه با هم و برای همه مان کاری بکنند.
http://amohajer.persianblog.ir/
پ.ن: این مطلب توی همشهری عصر چاپ شد.
چکیدهی رسالهی دکترای معماری: چرا معماران مینویسند؟
(عنوان در نظر گرفته شده نهایی نیست)
استاد راهنما: کاری یورماکا
دانشگاه فنی وین، انستیتو تئوری معماری
والتر گروپیوس در بیانیهی تأسیس مدرسهی باوهاوس در سال 1919 «هدف غایی تمامی فعالیتهای خلاقانه را «ساختن» دانست. این در حالی بود که نه گروپیوس و نه مدرسهی باوهاوس، هیچکدام تا لحظهی نگارش این بیانیه، کمترین سابقهای در ساختن به معنای واقعی آن نداشتند. گروپیوس شخصاً به این واقعیت اذعان میکند: «زندگی من جایی بین زمین و آسمان، در بلاتکلیفی سرگردان است... چیزی برای طراحی وجود ندارد که بتوانم از طریق آن، درآمدی هر چند ناچیز کسب کنم.» حتی زمانی که شرایط اقتصادی بهبود یافت، باز گروپیوس فاصلهاش با دنیای مادی معماری را حفظ کرد. او در دوران دانشجویی دریافت که اگر شخصاً به نقشهکشی معماری بپردازد، دچار گرفتگی عضلانی خواهد شد، به همین خاطر با پرداخت دستمزد به دوستانش، آنان را به کشیدن طرحهای دانشجوییاش گمارد. در ادامه و پس ار ورود به دنیای حرفهای معماری، گروپیوس مشغول به همکاری با معماران دیگری از جمله آدولف مهیر گردید و مجدداً از کلمات برای تشریح مقاصد معمارانهاش بهره گرفت.
والتر گروپیوس از جمله معماران برجستهای است که از «واژگان» بصورت گسترده در ارائهی کارهایش استفاده کرده، اما او یقیناً یگانه معماری نیست که چنین راهی را برای خود برگزیده است. معماران معدودی از زمان ویتروویوس تا دوران معاصر به نوشتن رساله یا بیانیه در باب معماری پرداختهاند. آدولف لوس، یکی دیگر از چهرههایی است که علاوه بر فعالیت در زمینه طراحی، به عنوان یک نویسندهی پرکار و زبردست نیز شناخته شده است. او معتقد است که ویژگیهای ذاتی معماری او از طریق تصاویر قابل انتقال نبوده و هر معماری خوب باید قابلیت توصیف در قالب واژهها را دارا باشد. یکی دیگر از استادان معماری مدرن یعنی لوکوربوزیه سوئیسیالاصل نه تنها در دوران حیاتش حدود 60 کتاب تألیف نمود بلکه به هنگام درخواست تابعیت فرانسوی در سال 1930 حرفهی شخصیاش را به جای ‘architecte’ (معمار) ‘homme de lettre’ (نویسنده) اعلام کرد.
علیرغم تمایل معماران به نظریهپردازی دربارهی آثار معماری از دوران روم باستان تاکنون، مرز بین نویسندگی و طراحی بویژه در سالهای دههی هشتاد میلادی در نتیجهی توجه فزاینده پستمدرنیستها به نشانهشناسی کمرنگتر گردید. بسیاری از معماران دیروز که توانستهاند در جایگاه پیشروان معماری امروز تکیه کنند، اعتبار خود را در ابتدا از طریق نویسندگی و پرداختن به «معماری کاغذی» کسب کردند: پیتر آیزنمن، دانیل لیبسکیند و رم کولهاس (به عنوان مهمترین نمونهی قابل بررسی)، برخی از ستارههای امروز عالم معماری هستند که آوازهی خود را بیش از آنکه از طرحها و ساختمانها بهدست آورده باشند، ازطریق تألیفاتشان کسب نمودهاند. نفوذ معمارانی از این دست بر محیط آکادمیک و روابط درون حرفهای معماران بسیار گسترده است.
رسالهی پیش رو تلاش دارد تا نسبت بین نویسندگی و (طراحی) معماریِ معماران را مورد بررسی قرار دهد و این هدف را با طرح این پرسش مقدماتی آغاز میکند: انگیزهی معماران از نوشتن و چاپ متون دربارهی معماری چیست؟ آیا این مسئله راهبردی برای بازاریابی و فروش طرح به کارفرماست یا تلاشی که معماران برای نمایش ذات روشنفکرانهی معماری به عنوان یک رشتهی علمی انجام میدهند؟ آیا نویسندگی معماران تنها انعکاسی از فرآیند طراحی است یا اهدافی برای طراحی و معیارهایی برای شکل تماس با اثر معماری نیز تعریف میکند؟ تفاوت بین نویسندگی در میان معماران با نویسندگی در میان مورخان و ناقدان معماری در چه مواردی میباشد؟
http://zarrinpanah.blogspot.com/